قهرمان ميرزا عين السلطنه
581
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
همانجا استراحت كرديم . زكام سختى شدهام ، خيلى به سختى . خوابم نبرد . امروز هم مسجد سپهسالار جمعا رفتيم . شاه امروز آنجا تشريف آورده بودند . افسوس كه ما دير رفتيم و تشريف برده بودند و الا خيلى تماشا مىكرديم . با حالت مغشوش منزل آمدم . زكام خيلى بد است و اذيت مىكند . خصوصا با حالت روزه . ماه رمضان نيمجان شد . اما ما را هم نيمجان كرد . اول سبزه و شكوفه و صفا است . بنفشه و نرگس نزديك به اتمام است . شكوفهء آلوبالو تازه مىخواهد باز شود . دوشنبه 25 - سيزده عيد است . برحسب تكليف سوار شده قدرى در خيابانها گردش كردم . با وجود آنكه عصر بود و جمعيت پراكنده شده بود و رمضان هم هست جمعيت بىاندازه بود . تولوى خان مىگفت بيرون شهر و حضرت عبد العظيم از همه جا شلوغتر بود . سه سال است سيزده عيد چون در ماه رمضان است شكوه و تماشاى درستى ندارد . اگر عمر باشد سال ديگر تلافى بيرون خواهد آمد . از آنجا منزل حضرت و الا رفتم . شمران تشريف برده بودند . حمام رفتم . اندرون مهمان زنانه بود و تا سه ساعت از شب رفته منزل تولوى خان بودم . بعد پياده خانه آمدم . فردا شب مهمانى دارم . مثل آن شب باران اگر بيايد خيلى بد و سخت است . امروز كه هوا خوب بود زمينها خشك شده است . عميد الدوله رفت . شعاع الدين ميرزا هم همراهش رفت . حضرت و الا ملكآرا بعد از عيد فطر مىرود . اميرزاده محمد ميرزا با عيالش بعد از رفتن حضرت و الا مىروند . القاب و امتيازات اين دو سه روز القاب و امتيازات قدغن شده بود . دو روز نگذشته شش هفت لقب و سى چهل منصب زيادتر داده شد . اين دفعه هزارم قدغن است كه شده . چهارشنبه 27 - منزل بودم . دو ساعت از شب گذشته مهمانها تشريف آوردند . تا ساعت هشت به صحبت و بازى گذشت . الحمد لله هوا مساعدت كرده خوش گذشت . پنجشنبه 28 - منزل حضرت و الا و بازار بودم . تماشا زياد داشت . از آنجا منزل خودم آمدم . نيم ساعت به غروب مانده عماد السلطنه و تولوى خان آمدند . شاهزاده آقا هم تشريف آوردند . دو ساعت از شب رفته اتفاقا خانهء اميرزاده محمد كاظم ميرزا رفتيم . مدعوين تماما جز پسرهاى ركن الدوله بودند . تا ساعت هشت آنجا بوديم . بعد به منزل آمدم ، سحرى خورده استراحت شد . الحمد لله رمضان نزديك به اتمام است . روزنامهء ملكهء انگليس يكشنبه غرهء شهر شوال المكرم - ديشب هرچه كردم جز دو ساعت بيشتر خوابم نبرد . عادت يك ماه را نمىشود يك شبه ترك كرد . وقت نماز صبح نوكرها كه اطاقشان جنب اطاق خواب من است صداهاى غريب و عجيب از خودشان درآوردند . بر شدت بىخوابى افزود . چائى خورده تازهگل در كمال اكراه و رنج چائى به ما داد . ابدا راضى نبود كه بيدار شده چاى بدهد . بيست صفحه از روزنامهء ملكهء انگليس خواندم .